تبليغاتX
وب نوشت هاي شاهين بهرام نژاد
 

وب نوشت هايم

 

  ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

فوتبالیای دو آتیشه حتما بارها این شعارطرفدارای شاهین رو دیدن وشنیدن.شایدبراتون جالب باشه که بدونین این شعارازکجا سر زبونا افتاده.حقیقتش این یک مصراع از یکی از غزلیات حافظ شیرازیه:

" در هوا چند معلق زني و جلوه کني - اي کبوتر نگران باش که شاهين آمد"

زنده یاد دکتر اکرامی بنیانگذار شاهین درخرداد ۱۳۲۱ برای نامگذاری تیم فوتبالش به دیوان حافظ تفالی زد واین بیت در غزل هویدا شده جلوه نمود. برای آشنایی بیشتر دوستان مختصری به این پیشینه اشاره ای میکنم:

باشگاه شاهین در سال 1332 و با کوشش و همت شادروان دکتر عباس اکرامی پایه گذاری گردید. دکتر عباس اکرامی استاد مسلم تعلیم و تربیت، فرهنگی با سابقه و یک عاشق دلباخته ورزش فوتبال بود، ایشان فردی بزرگ منش، بلندنظر و دارای همهٌ ویژگیهای والای انسانی بود

دکتر اکرامی پیش از پایه نهادن باشگاه، در سال 1321، بعلت طبیعت شغلی خود که همانا تعلیم و تربیت بود تلاش نمود از روز اول شاگردان باهوش، با استعداد و علاقمند به ورزش، مخصوصاً ورزش فوتبال را انتخاب و از بین آنها اعضاء تیم فوتبال شاهین را گزینش نماید. بدین ترتیب پس از تشکیل هستهٌ مرکزی تیم، و فقط پس از شش ماه، تیم شاهین با شرکت در مسابقات رسمی دستجات آزاد تهران توانست در حضور تیمهای صاحب نام آن زمان، مقام پنجمی را به خود اختصاص دهد

آقای دکتر اکرامی با انتخاب روش صحیح و برنامه های مدون و در مدت کوتاهی توانست چند تیم دیگر را تشکیل داده و این تیمها نیز پس از مدت کوتاهی جزو زبده ترین تیمهای باشگاهی آن زمان تهران قرار گیرند

مرحوم دکتر اکرامی موٌسس باشگاه فرهنگی و ورزشی شاهین، فنون فوتبال نوین و باشگاه داری را در انگلستان و با حمایت "سراستانلی راس" رئیس وقت فدراسیون فوتبال انگلستان فرا گرفت و در بازگشت به ایران آنچه را که درباره فوتبال نوین و فنون آن و همچنین آماده کردن بازیکنان آموخته بود به دست اندرکاران ورزش ایران ارائه و این آموخته ها را در باشگاه فرهنگی و ورزشی به اجرا گذاشت

موفقیت باشگاه فرهنگی و ورزشی شاهین و استمرار برنامه های مدون آن باعث گردید در یک دوره زمانی از سالهای 1342 تا 1350، چهارده تیم از بین تیمهای باشگاه فرهنگی و ورزشی شاهین در مسابقه های داخلی شرکت کنند و تعداد تیمهای باشگاهی فعال به نام شاهین در شهرستانها به 60 عدد رسید

پیشرفت تیم شاهین و افزایش سطح تاکتیکی بازیکنان که همگی نتیجه آموزشهای مرحوم اکرامی بود به آنجا رسید که از 14 ملی پوش تیم ایران 10 نفرشان از تیم شاهین بودند و البته تیم توانست با آزمونها، روشها و رفتار خود در مدت چند سال مورد استقبال شمار بسیاری از علاقمندان به فوتبال که در سرتاسر کشور پراکنده بودند قرار گیرد

بتدریج باشگاه فرهنگی و ورزشی شاهین تبدیل به قطب اول فوتبال ایران گردید و به خاطر تکیه بر سه اصل ورزش، درس و اخلاق که تکیه بر این اصول در تمام سطوح مدیریت بازیکنان و مربیان با استقبال بسیار زیاد مردم روبرو گردید و هر روز بر تعداد هواداران باشگاه افزوده گردید


 

   * نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 0:56 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  پشت صحنه

 

این هم چند عکس از محل کار و پشت صحنه کارهای من...

 

برنامه شونشینی

برنامه مرزپرگهر

گزارش ورزشی

گزارش ورزشی

شاهین بهرام نژاد-سیدمرتضی حسینی

یک برنامه رادیویی (سی موسی تو)

ژاله صادقیان-شاهین بهرام نژاد

برنامه رادیویی گنجینه خلیج فارس

برنامه شبهای بوشهر

 

   * نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 18:34 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  به صحنه برگرد نابغه

 دوست خوبم محسن شریفیان هنرمند نابغه عرصه موسیقی فولک بر اثر سانحه تصادف دچار ضایعه شکستگی از ناحیه فک ولگن وجراحت شدید دهان ودندان شده.خبری بسیار تاسف انگیز وملال آور.نمیدانم برای چند ماه یاچند سال ازصحنه دوری محسن عزیز اما میدانم که صحنه ترا فریاد میزند.بی نبوغ تو صحنه هیچ هست هیچ...

پس برگرد نابغه هرچه زودتر.برای معصومه برای لیانا برای ما وبرای همه مشتاقان اعجاز دمت وانگشتانت. به صحنه برگرد نابغه.

 

   * نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 2:31 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  آقای گزارشگر

  اینروزها هر کی به من میرسه یه انتقادی از تند گرفته تا کند راجع به گزارشگر بازی شاهین و پرسپولیس می کنه که دیدی چطور توهین کرد واز این حرفها.

البته به غیر از اینکه گفت: پرسپولیس اگه شاهین رو نبره پس کیو میخواد ببره توهین یا سوتی دیگری نداشت.تازه اگر چه از سر ترحم اما خیلی جاها از شاهین تعریف هم کرد.

به هر حال می تونید نظر بدید ولی من فکر میکنم برای یک اشتباه نباید خط قرمز بر روی او کشید.

خیابانی یک پرسپولیسی دو آتشه س اما اشتباه را نباید با اشتباه پاسخ گفت.یادمون باشه بوشهر فرهنگی دیرینه داره.در بازی برگشت من از پرسپولیس اندازه خودش تعریف میکنم اما اشاره به سابقه ۶۰ ساله شاهین وباخت ۵ بر صفر پرسپولیس در بوشهر برابر ایرانجوان کفایت می کنه مگه نه

 غریو شادی گل بعد از هر گل تیمهای استان خود حکایتی دیگر دارد.

 پس  پاسخ عقیده وایده خیابانی وخیابانیها را در زمین باید داد.

پس خیابانی گزارش کن.تو همانی که ایران واسترالیا را گزارش کردی.

 

   * نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 23:54 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  مجریان بازیگر,بازیگران مجری

       این شبها وحید جلیلوند گوینده موفق رادیو ودر این سالهای اخیر در هیبت غیاث الدین جمشید کاشانی می بینید.     وحید جلیلوند با آن كه تحصیلکرده سینماست، تاكنون به مجریگری رادیو و تلویزیون پرداخته و مجموعه تلویزیونی «نردبامی بر آسمان» اولین حضور جدی او به عنوان بازیگر است. جلیلوند بازی در این سریال را به خاطر دوستی و ارتباط نزدیکش با حسین لطیفی پذیرفته است. او برای مدتی مجریگری را کنار گذاشته و می‌خواهد یک حضور جدی در کسوت بازیگر را در سریالی تاریخی و در کنار یک تیم حرفه ای تجربه کند. با او درباره این سریال، شخصیت غیاث‌الدین کاشانی و بازی‌اش در نقش غیاث‌الدین گفت وگو کرده ام که می‌خوانید:.

پیش از «نردبامی بر آسمان» بازی جدی دیگری داشته اید؟
در طول این سال‌ها پیشنهاد بازی در چند فیلم تلویزیونی و یک مجموعه را رد کردم. در موقعیت ما پرداختن به یک حرفه جدید ریسک است؛ چون شاید نتیجه خوب نشود. آنچه من را برای بازی در مجموعه «نردبامی بر آسمان» ترغیب کرد، حضور محمدحسین لطیفی به عنوان کارگردان بود. این حس بیشتر از نقش برایم اهمیت داشت..
به هرحال پیش از این هم بازیگری را تجربه کرده ام. سال 73 در سریال «دام اعتیاد» کار آقای فردرو بازی کردم، که تنها بازی تلویزیونی من است. البته کار نمایش و تئاتر زیاد داشته ام، اما به هر ترتیب به سمت رادیو و تلویزیون رفتم و دیگر بازی نداشتم.
علاقه قبلی‌ من پیش از مجریگری، بازیگری تئاتر بود. به خاطر مشغله‌هایم در رادیو و تلویزیون 9-8 سال از فضای تئاتر فاصله گرفتم با این حال بازی کردن برایم یک علاقه جدید نیست.

بعد از این همه مدت، این که دوباره به عنوان بازیگر جلوی دوربین قرار گرفته اید چه حسی برایتان دارد؟
راستش خیلی به راحتی و سختی اش فکر نمی‌کنم. جایی که حالم خوب باشد هستم و با حسین لطیفی حالم خوب است. زمانی که کار به من پیشنهاد شد اصلا نمی‌دانستم کاری تاریخی است، نقش اول است یا چندم. حسین به من گفت می‌توانی چند وقتی اجرا نکنی؟ گفتم برای چه؟ گفت برای من بازی کنی. گفتم بله و تمام شد. در این مدت، نمی‌گویم خیلی اما چندین نوبت پیشنهاد بازی داشته ام؛ ولی چون حس می‌کردم حالم در جایی که قرار دارم بهتر است، نرفتم.


زمانی که پیشنهاد بازی در نقش غیاث الدین به شما داده شده، این شخصیت را چقدر می‌شناختید؟
قبل از سریال اصلا او را نمی‌شناختم و فقط اسمش را شنیده بودم. اما درباره این که چه خصوصیات و ویژگی هایی داشته، چه کرده، آثارش چه بوده و چه تاثیر و تاثری روی ریاضی و نجوم داشته، چیزی نمی‌دانستم. زمانی که این پیشنهاد شد، چند تایی کتاب گرفتم و به سایت ها رجوع کردم که متاسفانه باید بگویم خیلی اطلاعات کمی از او در دسترس است. شما الان اگر در گوگل جست وجو کنید می‌توانید بیشتر از بیست صفحه غیاث الدین پیدا کنید که خیلی هایش به سریال ربط دارد و خیلی هایشان هم مشابه هم هستند. یعنی موضوعی که ده جا تکرار شده است.
اما این غیاث الدین جمشید کاشانی که ما داریم بازی می‌کنیم، حسین لطیفی سریالش را می‌سازد و حامد عنقا آن را نوشته است، حتما با غیاث الدین اصلی توفیرهای زیادی دارد. برای این که ما چیزی از غیاث الدین نمی‌دانیم. اطلاعاتمان در این حد است که تعدادی رساله داشته، کجا رفته و آمده، کی متولد شده و کی وفات کرده است. چیزی که من امروز درباره غیاث الدین می‌دانم اطلاعات کاملا عمومی است که از طریق مطالعات یک سری سایت ها وکتاب ها به آن دست پیدا کرده ام و بیشتر همان چیزی است که حامد عنقا و حسین لطیفی ساخته اند. من این غیاث الدین را می‌شناسم. البته بعد از پیشنهاد حسین لطیفی، فیلمنامه را نخوانده، چشم گفتم و بعد غیاث‌الدین جمشید کاشانی را شناختم..


فکر می‌کنید برای بازی کردن این نقش چطور باید به آن نزدیک شد؟ برایتان اهمیت دارد که خود غیاث الدین که بوده و چقدر باید به خود او نزدیک باشید یا این که مهم این است فقط نقش را خوب بازی کنید، حالا این خود غیاث الدین باشد یا نباشد؟
این که به غیاث الدین نزدیک شویم چیز خوبی است؛ اما تا جایی که برای مخاطب ارزشمند باشد و لذتبخش. شاید این سوال را باید حسین لطیفی پاسخ بدهد نه من. به هرحال هر بازیگر خود، یک متریال است در دست کارگردان و نویسنده. من نمی‌توانم بگویم چطور باید غیاث الدین را نشان داد، این را حسین لطیفی باید بگوید. اما آن اندازه که در دست من است، معتقدم تا جایی که مخاطب آزار نبیند باید به خود شخصیت نزدیک شد.
ممکن است بخش هایی از زندگی یک ریاضیدان، شاعر، منجم، فیلسوف، عارف و ... اصلا برای مردم جذابیتی نداشته باشد. شما فرض کنید می‌خواستیم از یک عارف فیلم بسازیم. عارفی که از ساعت 12 شب تا صبح نماز می‌خواند. این که همه این را سریال کنیم جذابیتی برای مخاطب ندارد. می خواهم بگویم من آن چیزی را بازی می‌کنم که نویسنده نوشته و کارگردان می‌سازد. آن بافت دراماتیک و آن حظ بصری که مخاطب باید ببرد، پرداخت شده و من آن را بازی می‌کنم. یعنی به آن معتقدترم تا این که غیاث الدین در قرن نهم چه می‌کرده. اما با این همه هر قدر بتوانیم به آن کاراکتر و تاریخ وفادار باشیم حتما بهتر است.


با این همه کدام یک از خصوصیات غیاث الدین به نظر تان بارزتر است؟
با این كه غیاث الدین شخصیت عجیب و غریبی بوده و معمولا چنین شخصیت هایی بسیار جذابند؛ اما الان نمی‌توانم بگویم واقعا با او آشنا شده ام. شاید كمی پرطمطراق باشد اگر بگویم الان حس می‌كنم غیاث الدین کاشانی هستم. اما در زندگی این شخصیت موارد بسیاری وجود دارد که ما را به آنجا می رساند كه بگوییم این شخصیت متعلق به امروز است. .
غیاث الدین پیش از این كه یك دانشمند باشد، یك آدم دوست داشتنی است. او بسیار مهربان و در عین حال كمی مجنون و بشدت شطحی است. موضوعات جدی را تا آخر پیش می‌برد و موضوعات غیرجدی برایش بی تفاوت است.


درباره غیاث الدین مهم ترین چیزی که گفته می‌شود، منجم بودن اوست. برای شما به عنوان بازیگر نقش غیاث الدین، این وجه از زندگی اش، تا چه اندازه با علاقه مندی هایتان هماهنگ است. همه ما بچگی امان آسمان، ستاره ها و دنیای پر رمز و راز آن بالا را دوست داشتیم. آیا این علاقه مندی در شما بوده و حالا بیشتر شده است؟
مسلما از زمانی که درگیر این سریال شدم، سنسورهایم خیلی قوی تر شده اند. قبلا این طور بود که مثلا من کانال های مختلف را سرچ می‌کردم، زمانی که چیزی درباره نجوم بود ممکن بود یکی دو دقیقه اش را می‌دیدم و کانال را عوض کنم یا اصلا نبینم و رد شوم. الان در هر جا با دیدن هر موضوع مربوط به نجوم، کتاب، رسانه، مطالعه، بحث و غیره گیرنده هایم قوی‌تر شده اند. جز این، چند تایی از دوستانم جزو گروه های کاملا آزادی هستند که کار رصد ستارگان وتحقیقات نجومی می‌کنند و جلسات هفتگی دارند و .. از طریق یکی از دوستانم در رادیو با این گروه ها آشنا شدم و در جلساتشان شرکت می‌کنم. البته اگر فرصت داشته باشم هر از گاهی برای رصد ستاره ها با آنها همراه می‌شوم. اما مجموعا چیزی که برای خودم لذتبخش است این است که ستاره ها ونجوم قبلا برایم یک لذت عام بود و الان خاص‌تر شده است. .

با این حساب اگر بعداز این سریال به شما پیشنهاد بازی داده شود، بازی می‌کنید؟
بگذارید همان جواب اولم را بدهم. اگر حالم خوب باشد حتما.


پدر وحید دوبلور باسابقه ای است که در اکثر فیلمها بجای بهروز وثوقی دیالوگ میگفت.او نیز این شبها پدر خاص مجموعه تلویزیونی "عبور از پاییز" است.

چنگيز جليلوند متولد 1315. بازي در تئاتر از سال 1336. بازي در سه فيلم در سال هاي 1338، 1339 و 1346. كار دوبله از سال 1338 تا سال 1357. مدير دوبلاژ از سال 1341. مقيم آمريكا. گوينده بسياري از نقش هاي اول جوان، مارلون براندو، پل نيومن، فردين، منوچهر وثوق، برت لنكستر، پيتر اوتول، دين مارتين، يول، برينر.


 

 

چنگیز ازخاطراتش اینگونه می گوید : من با دایی بزرگترم كه خدا بیامرزدش عادت داشتیم شب‌های جمعه به زیارت شاه چراغ برویم و زیارت كنیم و نماز بخوانیم. من تمام این حالت‌ها وفضاهای روحانی را عاشقانه دوست داشتم و حالا هم دارم. یادم هست از شیراز كه برگشتیم درمحلمان همان كوچه بناها یك مسجد بود به‌نام مسجد تنكابنی‌ها كه یك آقایی داشت كه من عاشقانه او را دوست داشتم. او دارای یك چهره روحانی و روشنی بود كه من همواره شیفته او بودم. هر روز مسجد می‌رفتم و پیش او می‌ایستادم. تكبیر اقامه نماز را من می‌خواندم. صدای رسایی داشتم و تا آقا نیت می‌كرد ونماز شروع می‌شد من داد می‌زدم تكبیره‌‌الاحرام «نیت» بعد هم ركوع و سجود تا آخر كه با صدای بلند می‌خواندم السلام‌علیك و رحمت اله و بركاته. یك روز هم اذان‌گوی مسجد نیامد ومن با التماس از حاج‌آقا خواستم كه اجازه بدهد برای اذان گفتن روی مناره‌بروم . اتفاق جالبی بود. داشتم پر در می‌آوردم. ایشان اجازه دادند ومن برای اولین بار در مناره مسجد بناها، محله بناها، خیابان خراسان فریاد اذان بر سردادم. حادثه‌ای كه هیچ وقت فراموش نمی‌كنم. شب‌های محرم و احیای ماه رمضان مسوول پخش خرما و حلوای خیراتی بودم. دختر خاله‌ها و دختر عمه‌ها و بچه‌های فامیل پشت پرده زنانه و مردانه مسجد می‌نشستند و مرا صدا می‌كردند تا برای آنها هم ببرم. بعضی اوقات هم هماهنگ می‌كردیم در فلان نقطه بنشینند تا من راحت‌تر آنها را از پشت پرده پیدا كنم و خرما و حلوا را رد كنم آن‌طرف. (چنگیز جلیلوند با نگاهی به گذشته با حسرتی غمبار این خاطرات را تعریف می‌كند. همین چند وقت پیش شال و كلاه كرده بود و به دنبال آثار و نشانه‌های محل قدیم رفته بود. بعضی را جسته و بعضی را هم نیافته بود) روزگار همچنان در حال گذشت بود. آقای صدا هنوز متوجه صدای جاودانی خود نشده بود. صدایی كه برای اولین‌بار از روی مناره مسجد، بودن و بزرگی خدا را فریاد می‌كرده. قهرمان داستان روزگار ما درسال۸۸ دوباره به تهران رسید. تهرانی كه این‌بار سرنوشت را جور دیگری  برایش رقم زد. اینبار در نقش یک بازیگر.

 

   * نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 17:59 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  عمارت دهدشتی

عمارت دهدشتی (بوشهر) ، واقع در بخش مرکزی شهرستان بندر بوشهر یکی از آثارهای تاریخی و از نقاط دیدنی استان بوشهر در جنوب ایران است.

«عمارت دهدشتی بوشهر» در خیابان انقلاب ودر ضلع شمال غربی مسجد امام و پشت بانک مسکن شعبه مرکزی قرار دارد، این بنا در بافت قدیم در محله کوتی شهر بوشهر واقع می‌باشد. این بنا در دورهٔ قاجاریه توسط حاج غلامحسین دهدشتی که تاجر روغن بوده احداث گردیده و به «عمارت دهدشتی» مشهور شده‌است. اسناد تجاری زیادی در این خانه پیدا شده که هم اکنون طبقه بندی شده و در سازمان میراث فرهنگی نگهداری می‌شوند. بعضی از اسناد به خط برجسته سیاق است و قدمت برخی از تمبرهای اسناد به ۲۰۰ سال پیش می‌رسد. این تمبر‌ها مربوط به کشور‌های بریتانیا ، هندوستان ، آلمان و نیز تمبرهای عصر قاجاریه است. این ساختمان به لحاظ معماری از اهمیت فوق العاده خاصی برخوردار بوده و چهار طبقه دارد. اکثر ساختمان‌های بافت قدیم بوشهر دو طبقه و تعداد انگشت شماری سه طبقه بوده‌اند. عمده مصالح تشکیل دهنده آن را گچ ، سنگ‌های مرجانی ، آهک ، چوب ساج و (صندل) چندل تشکیل می‌دهند. پوشش سقف از چوب صندل است. سقف اتاق پذیرایی نقاشی رنگ و روغن شده که برگرفته از نقاشی اروپایی می‌باشد. تزیینات و گچبری بسیار زیبایی در داخل اتاق‌ها و سیستم در و پنجره‌ها به کار گرفته شده‌است که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌نماید. هم چنین گره چینی هلال‌ها، درها، کنده کاری روی اتاق‌ها و پنجره‌های دیواری از عوامل تزیین است. شیشه‌های رنگی باعث تلطیف نور و زیبایی بیش تر ساختمان شده‌اند. ساختمان دارای چند ارسی زیبا با گره چینی و شیشه‌های رنگی است. عمارت دهدشتی کاربری تجاری و مسکونی داسته و اکنون نیز ممکن است به صورت موزه فرهنگ مورد استفاده قرار گیرد. این بنا از سال ۱۳۷۷ توسط میراث فرهنگی بوشهر مرمت شده‌است

 

   * نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 12:7 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  دلتنگی

 

 

وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار پای عقربه ها لنگ می شود!


تکراریند پنجره ها و ستاره ها

خورشید بی درخشش و گل، سنگ می شود


پیغام آشنا که ندارند بلبلان

هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود

احساس می کنی که زمین بی قواره است!
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!


باران بدون عاطفه خشکی می آورد
رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود


هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!

 

   * نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 11:54 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  مرگ

اگر بدانید تنها یکساعت به مرگتان مانده کدام کار یا کارها را انجام میدید.

سه کار را بترتیب اولویت در ذهن ذخیره کنید.شاید این یکساعت ایندم باشد.

خدا بیامرزتمون.    

 

   * نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 18:6 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  رافائل 4

  سه ماه بعد هم میکل آنژ به او در بندر کم رونقی به نام لاسپیزا پیوست و هر دو درآنجا به خاموشی فرو رفتند . در 1976 (تابستان 1355)صاحب شرکتی آمریکایی به نام «هوم لاین» حاضر شد در قبال خرید این دو کشتی مبلغ خوبی را بپردازد اما به شرطی که دولت ایتالیا اجازه بدهد این دو کشتی در همان مسیر ایتالیا ،نیویورک سفر کند و از خدمه های ایتالیایی استفاده شود .اما شرکت خطوط دریای ایتالیا از آنجایی که نمی خواست بار دیگر مورد انتقاد رسانه هایانی کشور قرار بگیرد که چرا باز این دو کشتی در ایتالیا به حرکت در آمدند ، به این پیشنهاد توجه نکرد و اعلام کرد که این دو کشتی را می خواهد به بیرون کشور بفرستد. یک خرید عجیب اما چیزی نگذشت که سروکله ی خریدار دوم در پاییز سال 1976 (پاییز 1355) پیداشد: شاه ایران، محمد رضا شاه پهلوی؛ مردی که بلندپروازی هایش در دنیا معروف شده بود و همه می دانستند که با ثروت افسانه ای که از پول فروش نفت در خزانه ایران جمع شده ، او خریدار دست به نقد تمامی تسلیحات و امکانات نظامی و مدرن دنیاست. بی دلیل نبود که شاه ایران به نام « امپراطور نفت» تصویرش روی جلد مجله ی معتبر تایم منتشر شده بود . این شاه مغرور که خبر نداشت که کمتر از دو سال دیگر سلطنتش برچیده خواهد شد، به طرف ایتالیایی اعلام کرد که می خواهد این دو کشتی را بخرد تا آنها را به محلی تبدیل کند که کارگران شرکت نفت ، پرسنل نیروی دریایی و کارآموزان ارتش ایران در آنجا و در ایام تعطیلات و مرخصی شان استراحت کنند. خطوط دریایی ایتالیا مانعی در این معامله مشاهده نکرد .مهم این بود که کشتی از ایتالیا بیرون می رفت و جنجال معترضین خاموش می شد.بالاخره در آذر ماه 1355 کشتی ها به ایران فروخته شد .

 به نظر می رسید ایران معامله ی خوبی با ایتالیایی ها کرد . رافائل در سال 1965 تا 90 میلیون دلار نیز قیمت گذاری شده بود اما ایتالیایی ها از سرناچاری و اجبار و شرایط بحرانی اقتصادی شان، ده سال بعد رافائل و میکل آنژ را که حدود 45 میلیون دلار قیمت واقعی داشتند هر کدام به مبلغ دو میلیون دلار به ایران فروختند! باا ینکه گفته می شود دلالان ایرانی/ ایتالیایی هم در این معامله عجیب نقش خود را برای ارزان خریدن این کشتی خوب ایفا کردند اما می گویند که ایتالیایی ها قول کمک ومساعدت مالی زیادی از شاه ایران برای عبور ازبحران مالی شان گرفتند . هنوز که هنوز است ایتالیایی ها و مورخان شان دولت و مسئولانشان را به خاطر این معامله ی عجیب که این کشتی ها را به ثمن بخس به ایران فروختند تمسخر می کنند. در واقع برنده ی واقعی این معامله ایرانی ها بودند که این دو جواهر اقیانوس پیما را به بهترین قیمت از خطوط بین المللی بیرون کشیدند و از آن ایران کردند. ورود به خلیج فارس معروف است روزی که قرار بود رافائل و میکل آنژ ایتالیا را برای همیشه ترک کنند عده ی زیادی از مردم ایتالیا در بندر جنوا جمع شده بودند و با چشم گریان با کشتی ها وداع کردند.در بهار 56 بود که دوخواهر زیبای دوقلو قدم به آب های گرم خلیج فارس گذاشتند . این دو کشتی به محض ورود به آب های خلیج فارس از یکدیگر جدا شدند .

میکل آنژ در بندر عباس لنگر انداخت و رافائل ، این کاخ شناور با 50 خدمه ی ایتالیایی و با افزایش ظرفیت در حد سکنای 1800 نفر در بندر بوشهر پهلو گرفت . به محض ورود رافائل به بوشهر ، مردم شهر دسته دسته به دیدار مهمان جدید و چشم نوازشان می آمدند و با آن عکس می گرفتند و ساعت ها در کنارش می نشستند وتماشایش می کردند. کسی اجازه ی حضور در آن نداشت تا وضعیت کشتی دقیقا اعلام شود . دقیقا کسی نمی دانست که حضور این کشتی به چه دلیل در بوشهر رقم خورده است. در سال1978 به شاه پیشنهاد شد که از این کشتی استفاده تجاری نیز بشود و آن را برای مسافرین ثروتمند و اشراف منش ایرانی و خارجی بازسازی کرده و به سفرهای دریایی گسیل داشته و با کاهش ظرفیتش به 1300نفر برای کشور یک منبع درآمد ایجاد کنند . شاه پذیرفت . زوال هیئتی که بدین منظور از ایتالیا برای انجام و بررسی این کار آمده بود بلافاصله متوجه وضعیت نامطلوب کشتی شد. بدنه ی کشتی به شدت در همان یکسال پهلوگرفتن و کار نکردن و تعطیلی تاسیسات کشتی، بر اثر میزان بالای رطوبت و رسوبات آب دریا زنگ زده و تخریب شده بود. چوب های عرشه ی مجلل کشتی توسط آفتاب داغ و سوزان بندر بوشهر تغییر حالت داده و دفرمه شده بود و از همه وحشتناک تر موش های بندر بوشهر بودند که در داخل کشتی به شکل دیوانه واری زیاد شده و از درون کشتی را جویده و پوسانده بودند. با سقوط سلطنت محمدرضا شاه پهلوی و پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و تغییر شرایط قراردادها و جامعه ،خدمه ها و نیروهای ایتالیایی کشتی که نقش مهمی در نگهداری و حفظ تاسیسات کشتی داشتند رافائل را رها کرده و به ایتالیا بازگشتند. این باعث شد که روز به روز وضعیت تاسیسات و ظاهر کشتی نامطلوب تر شده و عده ای از این فضا استفاده کرده و دست به تاراج اموال عمومی کشتی بزنند.اوضاع عجیبی شده بود .

سالهای خاموشی رافائل در بوشهر با پرچم ایران

 از آن قصر سفید کمتر نور شکوه و آبادی به چشم می خورد. به نظر می رسید رافائل در کنار ساحل بوشهر رها شده تا به صورت یک آهن قراضه فروخته شود. زمزمه هایی نیز شنیده می شد که قرار است این کشتی توسط واسطه های غیر ایتالیاتی به ایتالیا بازگرداند شود. مرگ در سال 1362 تصمیماتی برای بازگرداندن رافائل و میکل آنژ به سفرهای دریایی گرفته شد اما هنوز این تصمیم عملی نشده بود که در روز پنجشنبه 26 آبان 1362 هواپیماهای عراقی بالاخره در گرماگرم بمباران خارگ و بوشهر آن را هدف موشک قرار داده و به آن آسیب جدی وارد کردند به حدی که رافائل تا نیمه در آب های کم عمق ساحلی لنگرگاه بوشهر فرورفت. چیزی نگذشت که یک کشتی باری به نام «ایران سلام» (ایران سیام) ناگهان به صورت اتفاقی با آن برخورد کرد و به بدنه اش آسیب جدی رساند و کاری را که هواپیماهای عراقی آغازش کرده بودند تمام کرد؛ رافائل کاملا در اعماق خلیج فارس غرق شد و آن گاه مورد هجوم بیشتر عده ای ازغواصان محلی واقع شد . عده ای از این افراد که خبر از گنجینه های درون کشتی داشتند، آثار گرانبها و هنری ای که هنوز در کابین ها و سالن اجتماعات کشتی و رستوران هایش باقی مانده بود را به یغما بردند.بدین ترتیب کشتی اقیانوس پیمای رافائل بیشتر از هفت سال نتوانست در کنار سواحل جنوبی ایران دوام بیاورد و خیلی زود به افسانه ای غریب تبدیل شد.

کشتی میکل آنژ اما سالم باقی ماند و ظاهرا تا سال 1991 در ایران باقی ماند اما بعد به دلیل مستهلک شدن زیاد به یک شرکت اوراق چی پاکستانی/ بنگلادشی فروخته شد تا اوراق شود . ساین بهزاد ، یکی از آخرین ساکنین رافائل درباره ی مسامحه و غفلتی که در مورد رسیدگی و حفظ این کشتی اتفاق افتاده بود ، و درباره ی اوضاع واحوال کشتی در آن زمان نوشته است : «من در آن زمان در سال های 78 و 79 دو سال در کشتی زندگی کردم . بعد از انقلاب اسلامی و سقوط شاه ، کشتی در بندر بوشهر به حال خود گذاشته شده بود . متاسفانه کشتی توسط عده ای غارت شد . جلبک های ساحلی هم باعث شد که کشتی به شدت تخریب شود .رافائل در زیر آفتاب بندر بوشهر پوسید و به محلی برای حکمفرمایی موشها تبدیل شده بود. » این افسر کشتی رافائل نوشته است :«در دوران یکی از آتش بس های ابتدایی جنگ ایران و عراق رافائل به عنوان یکی از مناطق و اهدافی که ممکن است مورد بمباران عراق واقع شود اعلام شد. به همین دلیل کشتی را توسط یک یدک کش1000 متر در کنار ساحل جابجا کردند و بعد توسط گروهی از تفنگدارن نیروی دریایی مورد محافظت قرارش دادند . اما با این وجود در یکی از روزهای جنگ ایران و عراق کشتی توسط یکی از موشک های هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت ...رافائل یکی از بزرگترین و بهترین جاهایی بود که من دوسال از عمرم را درآنجا گذراندم. بعداز این همه سال ،هنوز که هنوزاست کلید کابین خودم در کشتی رافائل را در جاسویچی ام حفظ کردم...»

امروزه علی رغم شایعاتی که وجود دارد رافائل دیده نمی شود و زیر7 متر آب ،در فاصله ی دو کیلومتری نیروگاه اتمی قرار گرفته است.اما چیزی که جالب است خاطره ی این کشتی است که امروزه روز باقی مانده است و بسیاری با هر جذر و مد و پدیدار شدن جسمی از زیر آب می گویند رافائل از آب درآمده.... در بوشهر به بهانه های مختلف یادی از این کشتی می شود . پوسترهای این کشتی در ابعاد بزرگ منتشر شده و به فروش می رسد . در خیابان ساحلی شهر نیز رستورانی با معماری جدیدی ساخته شده که صاحب خوش ذوقش نامش را به یاد آن کشتی رافائل گذاشته و در آن مرغ سوخاری کنتاکی(!) عرضه می کند. در مقابل این محل بقایای کشتی است که عده ای می گویند این همان رافائل معروف است در صورتی که این تپه ی فلزی که هر از چند مدت ،سر از آب در می آورد بقایای همان کشتی «ایران سلام» یا «ایران سیام» است که 40 متر از بدنه اش بیرون آب آمده است و امروزه مکانی برای ماهیگیران شهر شده است. اما چه شد رافائل، این جواهر گرانبهای اقیانوس های گرم جهان و این ثروت ملی ایرانیان که زمانی از کنار برج های دوقلوی نیویورک ،خرامان و دودکنان و بوق زنان رد می شد ، چه پیش از غرق شدن و چه پس از فرو رفتنش در اعماق آب های بوشهر این چنین مورد اهمال ما واقع شد وتنها خاطره ای و یادی مبهم از آن باقی مانده است .آیا ماجرای رافائل یک درس بزرگ برای جامعه ما برای حفظ و نگهداری آثار فرهنگی ،تاریخی اش نیست ؟ نسبت به خودمان بی رحمیم همانطور که نسبت به آثار ملی مان بی رحم تر. دقیقا برای رافائل همان اتفاقی افتاد که امروز برای بافت قدیم بوشهر و کتیبه ی سنگ نوشته خارگ روی داد. صدای بوق بلندی می آید، این بار صدای بوق یک کشتی نیست ، صدای بوق بلند یک هشدار است. هشداری به همه ی ما. به خود آییم.

برگرفته از وب سایت www.homolonos.com

 

   * نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 3:25 توسط شاهين بهرام نژاد

 


  رافائل 3

 سال 1970 هم یک کارگردان ایتالیایی قسمتی از یک فیلم سینمایی اش را در این کشتی تهیه و ضبط کرد. بعدها در همین سال بود که به درخواست عده ای از مسافرین قسمتی از سالن بزرگ نمایش کشتی تبدیل به زمین بازی اسکیت روی یخ شد. هر چند که سال 1970 (1349 ش) رافائل با یک نفتکش نروژی در اقیانوس تصادف کرد و به قول ایتالیایی ها کشتی شان چشم زخم خورد! بدبیاری و بحران گفته شد که هیچکدام از دو کشتی میکل آنژ و رافائل برای مالکینش تولید پول و ثروت نمی کردند و دولت ایتالیا با سوبسید بالایی این دو کشتی پرخرج را زنده نگاه می داشت. در واقع دولت ایتالیا برای هر مسافر رافائل 700 دلار سوبسید پرداخت می کرد. رافائل با اینکه نُه سال بعد در سفرهای دریایی در اقیانوس های دیگر هم مورد استفاده قرار گرفت اما باز هم هزینه های گزاف و سرسام آورش به مانند خواهر دو قلویش ،میکل آنژ اجازه نمی داد که این کشتی به سوددهی برسد. بحران نفت در 1974 (1354 ش) ، باعث افزایش 217 درصدی(!) هزینه های کشتی برای دولت ایتالیا شد . روزنامه های ایتالیایی آغاز به انتقاد کردند و نوشتند که چرا باید پول مالیات دهندگان ایتالیایی برای «زنده نگاه داشتن خاطرات دوران عهد عتیق و رمانتیک بازی دولت» به این شکل هزینه شود. با فشار پیاپی مطبوعات بالاخره دولت ایتالیا در 1975 اعلان کرد که قادر نیست که برای حفظ این دو کشتی روزانه 100 میلیون لیره پرداخت کند. در بهار 1975 بود که دولت ایتالیا رسما اعلام کرد که خطوط کشتیرانی ایتالیا نمی تواند کمک های دولت را دریافت کند. این سخن به معنای مرگ این دو خواهر بود. در21 آوریل 1975(دوشنبه 1 اردیبهشت 1354) رافائل برای آخرین بار بدون هیچ تشریفاتی ،غمگینانه بندر نیویورک را به سمت ایتالیا ترک کرد.در 30 آوریل هم برای آخرین باردر بندر جنوا لنگر انداخت و بعد از 113 بار سفر دریایی به نیویورک از حرکت کناره گرفت .

 

 

   * نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 3:21 توسط شاهين بهرام نژاد